تبليغاتX
آن دوچشم


آن دوچشم

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

 

بعد از آن اتفاق آبی

آدم هایی را دیدم

با سایه هایی دراز وسنگین

آنقدر دراز

که دستم به دستهاشان نمی رسید

ولی تمام عابر های پیاده شبیه تو شدند

وخدا از چشم های تو نگاهم می کرد

بعد از آن اتفاق آبی

خدا قد تو شد

ومرا بوسید.

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:30 توسط ستاره| |

 

نه متولد شدنم را باور کردم

نه بابا آب داد را

ونه دوستت دارم را

وقتی چشمهایت خودکشی می کرد

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 12:6 توسط ستاره| |

 

 

امروز احساس می کنم چقدر حرف برای گفتن دارم امروز رادوست دارم نه به خاطر روز تولدم به خاطر تو

،خوشحالم از اینکه امروز مصادف است با روزی که همه چیز رنگ و بوی تورا دارد.ذهنم حول نام تو

مهربانی های تو،حرف های تووکرم تو می چرخد...

میدانی خوب که فکر میکنم میبینم همه چیز تکراری میشود جز"آن دو چشم تو" که همیشه نگاهم

می دارد(هر چند با خواهرم به این نتیجه رسیده ایم که نباید راجع به هیچ چیز این دنیا باقطعیت حرف

زد)اما مگر میشود راجع به احساس حضور تو قاطع نبود؟

نگرانم،نگران فرصت ها که میگذرند ومن هنوز خواب تورا ندیده ام توکه همیشه هستی، وقتی شادم

هستی،وقتی غمگینم هستی وبودنت بهترین چیزی است که هست.

چه کسی جز تو میتواند مرا پیدا کند،مرا که مدام گم میشوم.چه کسی جز تو می تواند مرا از این دور

های باطل رها کند؟

اصلا چطور جرات میکنم بعد از این همه گناه، این همه دروغ واز همه بدتر این همه جانماز آب کشیدن

 با تو حرف بزنم؟ شاید چون میدانم تو قضاوتت فرق میکند تو کریمی...

این روز ها خیلی یاد کسی در من زنده میشود که تجسم خوبی بود از دوستان خانوادگی امان بودو

 سال گذشته درست روز تولدم خبر مرگش را شنیدم  .

کسی که خودش هم نمی دانست چه تاثیر مثبتی در زندگیم گذاشت،خودم هم نمی دانم.هنوز  انرژی

مثبتی که گاهی برایم میفرستد احساس میکنم  .وقتی نگاهش می کردی باورت نمی شد

پشت این چشم ها  چنین روح بزرگی نهفته باشد .این شعر همیشه مرا به یاد او می اندازد...

 

من یار تورا دارم ، اغیار نمی خواهم

غیر از تو که دل بردی دلدار نمی خواهم

خاری که ز دست توست از دست مرا کرده

من خسته آن خارم، گلزلر نمی خواهم

گر جلوه دهی بر دل نقد دو جهان گویم

من عاشق دیدارم، دینار نمی خواهم

سری که مرا با توست با غیر تو چون گویم

تو دانی ومن دانم،اظهار نمی خواهم

دنیا طلبد غافل، عقبی طلبد عاقل

من عاشقم وبیدل، جز یار نمی خواهم

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 20:33 توسط ستاره| |

  

از هفت آسمان که بگذریم

حتی دست هایم ستاره ای ندارد

خطوط پیشانی ام به دوزخ می رسد

این را فالگیر هایی گفتند

که هنوز گوشواره هاشان را برای ۱۳ سالگی ام تیز می کنند

ومرد هایی مرا بوسیدند

که ردپای انگشت هاشان شبیه ۱۳ بود

....تمام فکر های مدور شروع شد

وعروسک هایم ،متر سک شدند...

باید ۱۳ سالگی ام را در بیمارستان بستری کنم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11:40 توسط ستاره| |

                     

 

 

                           بگذار چشمهایت را بنوشم

            من یک قربانی ام

 

 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:37 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin